يحيى دولت آبادى

113

حيات يحيى ( فارسى )

نميبيند و باز بالا ميرود شهر اصفهان را بمنزلهء ديگى مىشود قرار داد كه قطعه يخ بزرگى براى آب شدن در آن گذارده شده يكطرفش را آتش كنند و يك قسمت از يخ شروع به آب شدن كرده باشد در صورتى كه قسمت ديگر به حال انجماد خود باقى است و حيواناتى كه هريك در جايگاه خود بىجنبش مانده بودند اكنون بواسطه احساس حرارت بجنب و جوش افتاده بجان يكديگر ميافتند . بلى در اين شهر افراط و تفريط غريبى ديده مىشود در جنوب شهر در ضمن گشت و گذار زنان معلوم الحال از اينكه رو گشوده دست بدست نظاميان ايرانى ( كه بنام پليس جنوب با قنسولخانه بيگانه رابطه دارند و آزادى مخصوص به خود ميدهند ) داده گردش نمايند هم دريغ نميدارند بىآنكه مورد تعرضى واقع شوند و در همين وقت در طرف ديگر شهر يك آخوند محله ملا منير نام براى عوام فريبى بعنوان نهى از منكر در خانهء زنى را كه ببد عملى متهم بوده است به روى او بسته پشت در را با خشت و گل تيغه مىكند كه زن از گرسنگى بميرد . يك دسته از جوانان مست در خيابان عربده ميكنند و كسى متعرض آنها نيست و از طرف ديگر جمعى آخوند طلبه اصحاب رؤساى روحانىنما در گوشه و كنار بجستجوى يك مست هستند كه او را بخانهء رئيس خود برده براى رونق دادن بدكان رياست شرعى او تازيانه‌اش بزنند حرص ملاكى در اصفهان در اينوقت بيش از پيش ديده مىشود در هرطبقه مخصوصا در طبقهء روحانىنما و در اعيان و تجار هويداست و ميتوان گفت منشأ اين حرص در سالهاى آخر در عمامه بسرها در وجود شيخ محمد تقى نجفى بوده است و در كلاه بسرها در وجود مسعود ميرزا ظل السلطان قجر كه بعد از آن دو نفر در اولاد آنها به همان شدت باقى مانده است و چون املاك آنها بالا دست است نسبت برودخانه زاينده‌رود از بابت آب به پائين دستان انواع ستمگرى را روا ميدارند و بواسطه قدرتى كه يافته‌اند و يا بواسطه بيحسى مردم معارض براى خود نميبينند . چيزهاى تازه‌ئى كه در اصفهان ديده مىشود يكى تغيير وضع زندگانى يهود و نصاراست كه نصارا جولاهيه محله خود را آباد كرده بر دائرهء معارف خود افزوده